قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
198
درة التاج ( فارسى )
--> چه خدا در شناسانيدن ذات و صفات خود بندگان را بدان چه از بزرگان و پادشاهان خويش مىبينند خطاب كرده است . ازينرو كعبه را خانهء خود خواند ، تا آن را مانند خانهء سلاطين طواف كنند . و مردم را به زيارت خانه دعوت كرد همچنانكه به زيارت قصر پادشاه مىروند . و دربارهء حجر الاسود گفت : هو يمين اللَّه فى ارضه ، سپس موضعى را براى بوسيدن قرار داد هم آن گونه - كه دست ملوك را مىبوسند . به همين روش است آنچه در حساب روز پاداش آمده - از بار يافتن فرشتگان - و پيغمبران - و شهيدان - و گذاردن ميزانها - و كتابها ، و به همين نحو براى خود هم عرش نشان داد ، و گفت الرحمن على العرش استوى . و عرش خود را بر ماء وصف كرده و فرمود : ترى الملائكة حافّين من حول العرش . و نيز : يحمل عرش ربّك يومئذ ثمانيه . و براى خود كرسىّ اثبات كرد كه : وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ . پس گوئيم : الفاظ موهم تشبيه از قبيل عرش و كرسى هر قدر آمده است - روشنتر و جلىتر از آنها در كعبه و طواف و بوسيدن حجر الاسود وارد شده ، و چون معلوم است كه آنجا مقصود عظمت حق تعالى است ، و او بىنياز است از اينكه در كعبه جاى گزيند ، همچنين است عرش و كرسىّ ( نگاه كنيد بتفسير كبير كه اين گفتار را يك بار در تفسير آية الكرسى آورده ، و بار ديگر ذيل آيه مورد بحث . و بتفسير نيشابورى ذيل همين آيه . و بدائرة معارف القرن العشرين تصنيف فريد بك وجدى - ج : 6 باب « عرش » . و بتفسير آية الكرسى صدر الدين شيرازى و مفاتيح الغيب همو ص 22 - 23 . و شرح او بر اصول كافى باب الحركة و الانتقال الحديث الرابع شمارهء : 325 . و غيرها . ) صدر الدين شيرازى گويد : اين گفتار مردود است . چه . مادامى كه ضرورت اقتضا نكند حمل كردن الفاظ قرآن و حديث بر مجرّد تمثيل - و تخييل - بىحقيقتى كه با آن مطابقه كند سبب مىگردد كه در تأويل در امور آخرت هم گشوده شود . چه اگر امثال اين تخيّلات و تمثيلات راه يافت باب اعتقاد بحشر بدن ، و احوال روز معاد : از صراط - و حساب - و بهشت - و دوزخ - و ساير مواعيد بسته مىشود ، زيرا - چون جايز است كه خانه . و عرش ، و كرسى ، و آنچه در محاسبهء بندگان در روز شمار آمده - از بار يافتن فرشتگان و پيغمبران و شهيدان ، و گذاردن ترازوى اعمال به مجرد ترسانيدن و ترغيب و تهديد و نويد تفسير كنند ، پس مثل همين تأويل در صراط ، و عرضه داشتن اعمال ، و بهشت ، و دوزخ ، و حميم ، و زقّوم ، و طلح منضود ، و ظل ممدود ، و ماء مسكوب ، و حور عين ، و سلاسل ، و اغلال ، و سجون ، و نظائر اينها هم روا باشد . بلكه سزاوار اينست كه دانسته شود خداوند و صفات او را در هر عالمى مظاهر و مرائى و منزلگاهها و جلوهگاههاست . - كه بدانها شناخته و مشاهده مىشود ، و همچنانكه قلب آدمى شريفترين بقعهء تن و خانهء ويژهء روان است - و نخستين صقع است كه نفس ناطقه بدان علاقه پيدا مىكند - و از آنجا حيات بساير عضوها و جايگاه قوى ميرسد ، و اين اختصاص امرى فطرىّ و خدا داد است ، و كعبهء دل